الشيخ البهائي العاملي
69
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
نام جنون را به خود داد بهائى قرار * نيست بجز راه عشق زير سپهر كبود سجاده زهد نگشود مرا ز ياريت كار * دست از دلم اى رفيق « 1 » بردار گرد رخ من ز خاك آن كوست * نا شسته مرا به خاك بسپار رنديست ره سلامت اى دل * من كردهام استخاره صد بار سجادهى زهد من كه آمد * خالى از عيب و عارى از عار پودش همگى ز تار چنگست * تارش همگى ز پود زنار 1010 خالى شده كوى دوست از دوست * از بام و درش چه پرسى اخبار ؟ كز غير صدا جواب نايد * هر چند كنى سئوال تكرار گر مىپرسى كجاست دلدار * آيد ز صدا كجاست دلدار
--> ( 1 ) - نخ : طبيب